مجموعة مؤلفين ( مترجم : على مؤيدى )
46
موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي )
شنيده بودند ، آن را براى من نقل كردند ، از جمله آنان « مينا مولا عبد الرحمن بن عوف » و « سعيد بن جبير مولا بنى اسد » بودند كه آن را از خود او شنيده بودند . و بخشى از آن را « سعيد بن مسيّب مخزومى » از امّ سليم نقل كرده كه گفت : پس به خدمت على بن الحسين عليه السّلام رسيدم ، در حالى كه او در خانهء خود به نماز ايستاده آن را طول مىداد و از آن دست نمىكشيد - او هر شبانه روز هزار ركعت نماز مىخواند - مدّتى زياد نشستم و او نماز خود را تمام نكرد ، تصميم گرفتم برخيزم ( و بروم ) ، همين كه بر آن شدم ناگاه نگاهم به انگشتر او كه نگين حبشى داشت افتاد ، ديدم بر آن نوشته است : « امّ سليم ! بايست تا آنچه را كه براى آن آمدهاى انجام دهم » . پس با شتاب نماز خود را تمام كرد . چون سلام نماز را گفت ، به من فرمود : امّ سليم ! سنگريزهاى به من بده - اين در حالى بود كه من دربارهء خواسته خود هنوز سؤالى نكرده بودم - سنگريزهاى از زمين برداشته به او دادم ، او آن را گرفته و ميان كف دستان خود نهاد و همچون آرد نرم كرد ، سپس آن را خمير كرده از آن ياقوت سرخ پديد آورد و آن را با انگشتر خود مهر زده نقش آن ظاهر شد . به نام مبارك همه آنان ( كه در آن ياقوت نقش بسته بود ) نگريستم ، به خدا سوگند همان سان كه در عصر حسين عليه السّلام ديده بودم . اكنون آنان را ديدم . عرض كردم : جانم فداى شما باد ، وصىّ شما كيست ؟ فرمود : آن كس كه همانند كار من انجام مىدهد ، ولى تو وصىّ پس از مرا نخواهى ديد . امّ سليم گويد : فراموش كردم تا از او بخواهم آنچه را كه پيش از او رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و على عليه السّلام و حسن عليه السّلام و حسين عليه السّلام انجام مىدادند انجام دهد . از خانه بيرون آمده به راه خود مىرفتم كه صدا زد : امّ سليم ! عرض كردم : بله . فرمود : برگرد . برگشتم ديدم او در وسط حياط منزل خود ايستاده است . تبسّم كنان داخل اتاق شده فرمود : امّ سليم ! بنشين . نشستم . دست راست خود را دراز كرد ديدم خانهها و ديوارها و كوچههاى مدينه شكافت و دست او از چشم من پنهان شد ، سپس فرمود : امّ سليم ! بگير ، به خدا سوگند كيسهاى را در حقّهاى كه در منزل داشتم به من داد كه در آن چندين دينار و دو گوشوارهء طلا و نگينهايى از مهرهء يمانى بود كه داشتم . ( و چون هنوز مردّد بودم ) عرض كردم : سرورم ! حقّه